تبليغاتX
آرامش بعد از طوفان

آرامش بعد از طوفان

آنچه از عقل و دل و خلاصه هر چی بشه , برآید !

از ساعت 8 الی 8.30 صبح ...

- امروز صبح که داشتم می آمدم سر کار ٬ دیدم حوله فروشی " برق لامع " تغییر کاربری داده و تبدیل شده به یک مغازه لوازم خانگی . البته منظورم از لوازم خانگی ٬ مبلمان و وسایل برقی نیست ٬ بلکه ظرف و ظروف و وسایل لوکس و تزیینیه . یه کم که غور و تفحص کردم ٬ متوجه شدم که در یک سال گذشته مغازه های زیادی از قبیل غذافروشی ٬ لباس فروشی ٬ لوازم موسیقی و .... تبدیل به لوازم لوکس خانگی شده اند که اجناس اغلبشون هم گرونه و هر کدوام هم شعبه یکی از این مارکهای معروف خارجی هستند و علیرغم ٬ قیمتهای بالا فروش خوبی هم دارند . 

از حق هم نخواهیم بگذریم ٬ باید اعتراف کنم که این کاسه - بشقاب های جدید ٬ حقا جذاب هستند و طراحی و رنگ آمیزی و همینطور متریالی که در ساختشون استفاده می شه ٬ به معنی واقعی کلمه مشتری جذب کنه و سیستم مصرف گرایی رو به طرز وحشتناکی تقویت می کنه . به دنبال این موضوع یاد خانه های اطرافیان افتادم که در همین یکی٬ دو سال اخیر مملو از این وسایل - بیشتر تزیینی تا مصرفی - شده  که هیچ کاربری خاصی هم ندارند .

- من تو زندگیم زیاد درد نکشیدم ٬ البته منظورم درد فیزیکیه ٬ نه روحی ! شاید در بچگی یکی ٬ دو بار دندون شیریهام خراب شد و دندون درد و به دنبالش درد آمپول بی حسی رو تجربه کردم و یک بار هم دستم مو برداشت و چند باری هم دل درد گرفتم !! آره ٬ مطمئنا بیشتر از این نبوده ٬ پس می شه گفت تو این ۲۷ سال عمری که از خدا گرفتم ٬ اصلا درد نکشیدم ! ( به جای اینکه دهنتون رو کج کنید و هی زیر لب بگید سوسول ٬ بزنید به تخته و یک اسفندی دود کنید ! ) .

اما گلاب به روتون امروز صبح تو توالت در حالیکه شب پیش دو تا قرص ملین خورده بودم و داشتم ٬ جواب پس می دادم ٬ پی بردم که هیچ دردی جذاب تر از درد " قضای حاجت " کردن نیست !!! واقعا لذت بخشه !

- دو هفته ای هست که خانواده ام تهرانن و دور هم جمع هستیم . جمعه ٬ عمر این خوشی به پایان می رسه و دوباره تنها می شم . فکرش رو که می کنم ٬ می بینم تو زندگی یک چیزهایی خیلی ارزشمند هستند ٬ اینکه وقتی از سر کار میای ٬ یکی باشه که باهاش دو تا کلمه حرف بزنی و از حرف زدن باهاش پشیمون نشی ٬ اینکه جمعه ها تک و تنها ٬ مثل یهودی سرگردان دنبال برنامه نباشی و بتونی در کنار خانواده یک ناهار لذیذ بخوری ٬ اینکه سریال ترانه مادری رو تو جمع نگاه کنی و از هیجان بقیه ٬ سر شوق بیای و دلت بخواد عقده های طول روزت رو با فحش دادن به فرخ و پدر لیلا خالی کنی ٬ اینکه مامانت برات مربای آلبالو و شربت سکنجبین درست کنه و مجبور نباشی ٬ شربت سن ایچ و مربای یک و یک بخوری ٬ اینکه مامانت همینطور که داره برات از قوم سلم و تورش تعریف می کنه و هی دود سیگارش رو تو حلقت فرو می کنه ٬ بهش یاد آوری کنی که کم کم داری خفه می شی ٬ اینکه با پدرت چونه بزنی که باید دکتر بره و اینقدر خود درمانی نکنه ٬ اینکه با خواهرت مهمونی بری و بعدش تا صبح ملت رو مسخره کنی ٬ اینکه ....

باورتون نمی شه که این روزمرگیهای زندگی چقدر جذابند و وقتی وجود ندارند ٬ چقدر زندگیت خالی می شه و در عین حال هیچوقت قدرشون رو نمی دونی ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 9:14  توسط م.ن.ش  | 

سوپروایرهای ژیگول !

با نزدیک شدن به پایان نصب تجهیزات و استارت خوردن کارخانه ٬ سوپروایزرهای مختلفی از شرکت فروشنده برای تحویل گیری و راه اندازی دستگاهها به سایت میان . شرکت فروشنده اتریشی است ٬ ولی از اون جایی که ساخت هر قسمت از تجهیزات رو بطور تخصصی به یکی از سازنده های اروپایی می سپارند ٬ ما در اینجا با اقوام و ملل مختلفی سر و کار پیدا می کنیم . اتریشی ٬ آلمانی ٬ ایتالیایی ٬ لبنانی ٬ هندی ...

برای مثال لبنانیه با اینکه سالها بود در سوییس زندگی می کرد ٬ هنوز خوی و خصلت آسیایی ها رو داشت و یک عرق خاصی روی مسلمانها و کشورهای آسیایی داشت و در کنارش همکار ایتالییاییش خیلی گرم و صمیمی و شدیدا پرحرف بود و به اصالت فرهنگی و سبقه تاریخی ایرانیها علاقه داشت و آمریکاییها رو ملت بی ریشه ای می دونست که فقط برای پول زندگی می کنند و درک و شعور درستی نسبت به زندگی ندارند !

آلمانی ها و اتریشی ها نسبت به بقیه یه مقدار خشک تر هستند و فرهنگشون با ما بیشتر فرق می کنه . مخصوصا از لحاظ ظاهری ٬ سبک لباس پوشیدن خودشون رو دارن و اینکه مهندس بودن محدودیتهایی رو در پوشش ظاهری ایجاد کنه براشون معنی نداره ! برعکس ما که با توجه بو نوع شغلمون ٬ طرز لباس پوشیدنمون تغییر می کنه و خیلی مقید به این موضوع هستیم که این لباس معرف کار و شخصیتمونه .

دیروز یه پسر ۲۷-۲۸ ساله اتریشی به نام " دیتا " برای بازدید از واحد آبرسانیمون اومده بود . پسرک دو طرف موهاش رو تا بالا ماشین کرده بود و فقط وسط سرش به صورت یک خط پهن و چیزی شبیه تاج خروس مو داشت که با تبحر خاصی مش شده بود ! تو هر گوشش هم دو تا گوشواره نگین دار وجود داشت . یه شلوار تنگ فاق کوتاه پاره پوره هم پاش کرده بود و آستین های تی شرتش رو هم تا جاییکه عضلات بازوش اجازه می داد ٬ بالا زده بود . از اونجایی که این اروپایی ها خیلی هم سفید هستند ٬ آب از لب و لوچه کارگرها و نصاب های سایت آویزون شده بود ! از بد روزگار ما رو هم گذاشتن مسوول همراهی بازدید دیتا !! از هر جا رد می می شدیم ٬ یکی یه متلکی می پروند . هر چی هم ما چشم غره می رفتیم که یارو یه وقت می فهمه و ناراحت می شه ٬ ول کن معامله نبودن هی دعوتش میکردن که شب بره خوابگاه اونها و خلاصه اوضاع کر کر و خنده شده بود ! اما دیتا خیلی جدی و دقیق مشغول کار کردن بود و خیلی توجهی به اطراف نمی کرد .

برام جالب بود که شغل این آدمها ارتباطی با نحوه لباس پوشیدنشون پیدا نمی کنه و اگر هم کم کاریی ازشون سر بزنه ٬ کسی ژیگول بودنشون رو به رخشون نمی کشه . در صورتیکه تو مملکت ما اگه یه مقدار مرتب باشی و به خودت رسیدگی کنی ٬ همه می ذارن به حساب سوسولیت و اینکه آدمی که اینقدر به خودش ور می ره ٬ کاری از دستش بر نمیاد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:25  توسط م.ن.ش  | 

شوالیه شهرام ناظری !!

کنسرت شهرام ناظری اینقدر افتضاح بود که رغبت نمی کنم شرحش رو بنویسم . به جای کنسرت ٬ می شه اسمش رو یک بی احترامی بزرگ به کل جمعیتی که بین ۱۰ الی ۴۰ هزار تومان پول پرداخت کرده بودند دانست .

واقعا جناب شوالیه درباره مردم چی فکر کرده بود که به خودش اجازه داد ٬ چنین رفتاری داشته باشه ؟ اجرای کنسرت با یک ساعت تاخیر . جمعیتی حدود ۴ هزار نفر که در یک زمین مسطح در فضای باز در ۷۷ ردیف جا داده شدند و روبروشون یک سن ۲ متری وجود داشت که از ردیف ۲۰ ام به بعد قادر به دیدنش نبودند !! نه بی انصافی نباید کرد ٬ دو تا هم پرده در دو طرف جمعیت وجود داشت که هر کدوم از یک سینمای خانوادگی هم کوچکتر بودند و اونها هم در ارتفاعی نصب شده بودند که ۱۰ تا ردیف رو بیشتر پوشش نمی دادن ! البته ۴۷ ردیف بعدی خیلی هم دلشون نسوخت ٬ چون دوربینی که قرار بود فیلم رو روی پرده های مذکور نمایش بده ٬ شکست و در نتیجه هیچ تصویری وجود نداشت !! پس به جرات می شه گفت ۵۷ ردیف باقیمانده که جمعیتی حدود ۳۵۰۰ نفر رو تشکیل می دادند ٬ حکم یه مشت احمق رو داشتن که برای شنیدن یک صدای نه چندان با کیفیت بطور متوسط ۲۰۰۰۰ تومان پرداخت کرده بودند و مجبور بودند که صدای بوق و بوی لنت سوخته ماشینهای پشت فضای کنسرت رو به جان بخرند ! البته کل این جمعیت چاره ای نداشتند جز اینکه برای دیدن تصویر جناب شوالیه نشستن در چمن ها یا دو ساعت ایستادن سر پا رو انتخاب کنند !

دکوری هم که برای فضای پشت سن انتخاب شده بود ٬ یک پرده چاپی چروک خورده با تصاویری از رقص سماع بود و چند تا تکه یونولیت که در دو طرف نوازندگان نصب شده بود و به جرات می تونم بگم ٬ کنسرت هایی که در زمان دانشجویی من در دانشگاه هرمزگان برگزار می شد ٬ دکورهای به مراتب قوی تری داشتند !

خود استاد هم که سنگ تمام گذاشته بود . سرفه های گاه و بیگاه در هنگام تک نوازی سازها ٬ زمزمه های بیجا و بی مورد در ابتدای قطعات و از همه بدتر تحریر های ابداعی استاد در موسیقی سنتی که بسیار ضعیف و نپخته اجرا می شد !

تنها نقطه عطف ان کنسرت اجرای خوب نوازندگان بود که تا حدود کمی ضعفها و کاستی ها و بی برنامگی ها رو جبران می کرد .

و از همه بدتر دریغ از یک عذرخواهی از جانب شوالیه به خاطر بی احترامی و توهینی که به کل جمعیت شده بود .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:46  توسط م.ن.ش  | 

بیژن و منیژه

چند هفته ای بود که می خواستیم با جمعی از دوستان بریم تاتر بیژن و منیژه کاری از محمود عزیزی رو ببینیم ٬ ولی از اون جایی که رزور بلیط در تاتر شهر به صورت حضوریه و فاصله زمانی آن تا شروع تاتر با علافی مواجه می شه ٬ فرصتش ژیش نمی آمد ٬ تا جمعه پیش که بالاخره عزم را جزم کردیم و قصد تاتر کردیم !! 

این تاتر اقتباسی است از همان داستان بیژن و منیژه شاهنامه که به سبکی طنز گونه روایت می شه . نقش منیژه و دایه اش در این تاتر بسیار پر رنگه و پرستو گلستانی که نقش دایه رو بر عهده داره ٬ خیلی قوی ظاهر می شه . شخصا از این برداشت طنزگونه خوشم آمد و از  تصویر جدید رستم که به جای یک پهلوان قدرتمند و افسانه ای ٬ بصورت مردی که از پر حرفی های زنانه منیژه و دایه اش به تنگ آمده ٬ بسیار جالب بود ! البته نمایشنامه بسیار بر آداب و فرهنگ ایرانی تاکید کرده بود و پیوسته از اهمیت رضایت مردم از حکومت و نقش آنها در تعیین سرنوشت مملکت سخن می گفت که خود جای بسی تامل داشت !

سیر داستان با حرکات موزون که طراح آن محمد رجب پور است ٬ پیش می ره و جذابیت اون رو دو چندان می کنه .

در هر صورت اگه وقت کردین یک سری به تاتر شهر بزنین .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 8:49  توسط م.ن.ش  |