زندگی یک بعدی کاری !
میدونم که این طرز وبلاگ نویسی مفت هم نمی ارزه ، چون اولا خواننده هات رو از دست می دی و ثانیا عمل نوشتن رو لوث می کنی . ولی فعلا وضعیت من اینطوریه و امکان نوشتن بطور مرتب رو ندارم ، مکه اینکه حسش واقعا قوی باشه .
فکر کنم آخرین مطلبم راجع به مادر ایمان بود ، با کمال تاسف باید بگم که حدودا یک ماه بعد از اون تاریخ مادر ایمان فوت کرد و هیچکدوم از ان شاا... گفتن ها کار ساز نشد و به جاش مجبور شدیم با عبارات " راحت شد " و " خوب که رو صندلی چرخدار زنده نماند " و مزخرفاتی از این قبیل جبر زندگی رو توجیه کنیم . البته ایمان دید واقع بینانه تری به زندگی داره و با اینکه از درون ممکنه خیلی داغون با شه ، اینو پذیرفته که مرگ سن و موقعیت و فامیل و غریبه رو نمی شناسه !
اوضاع اقتصادی خراب ، وضع مملکت به هم ریخته و وضع فولاد از همه چیز بدتر ! دقیقا نمیدونیم سهامداران اینجا به چه امیدی دارند تولید می کنند و انگیزه شان از تحمل این همه ضرر چیه ٬ ولی در هر صورت کارخانه داره یه هن هنی می کنه و هر لحظه ممکنه لنگش بره هوا و ما هم مجبور شیم کل وقتمون رو به ورق زدن بخش استخدام مهندس مکانیک همشهری و چک کردن سایت jobiran به امید پیدا کردن یه آگهی جدید بپردازیم !
تهران رفتن هم یک هفته در میان شده و بقیه اوقات رو در مهمانسرای کارخانه به سر می برم . ویه شبهایی دلم می خواست نصف عمرم رو می دادم و لی دیگه داستانهای فولادی نمی شنیدم ! روزی 12 ساعت خود فولاد رو می بینم و بقیه اش رو هم حرف فولاد رو می شنوم ! کم کم دارم خاکستری رنگ می شم و مدتیه که به فکر اجاره خانه در همدان افتادم تا حداقل چند ساعت از شبانه روز رو از شر فولاد خلاص شم و به غیر از کار یک بعد دیگه هم در زندگیم ایجاد کنم . البته دوستانی در این سایت پیدا کردم که اوقات رو باهاشون می گذرونم و بیشتر شبها و آخر هفته ها رو به هم می پلکیم ، ولی مطلب مهم همون روزمرگی ها هستند ، نمی دونی که چقدر این روزمرگی ها مهم هستند ، اینکه سریال دوزاری هر شب رو با خانواده ات نگاه کنی یا با دوست دخترت یا با چند تا گردن کلفت بدتر از خودت !!!! اینکه موقع شام خوردن همون کسایی رو ببینی که از صبح داشتی باهاشون سر و کله می زدی یا کسایی رو که فقط شبها می بینی یا ...
خلاصه که روزمرگی ها هم متفاوت هستند و می تونم بگم مهمترین بخش زندگی هر شخص که همیشه باید متنوع نگهشون داری !! تنوع ، روزمرگی !!!
