سنه دژ
تا یکی ٬ دو ماه پیش ٬ آخر هر هفته رو می رفتم تهران ٬ یعنی چهارشنبه بعدازظهر می زدم به راه و شنبه صبح دوباره برمی گشتم . بعد از مدتی ٬ شنبه صبح ٬ ساعت ۵ از خواب بیدار شدن برام تبدیل به یک کابوس شد و پلک هام که هر از گاهی تو جاده رو هم می افتاد ٬ مرگ رو در چند قدمی خودم می دیدم ٬ در نتیجه و از اون جایی که آدم جون عزیزی هستم ٬ تصمیم گرفتم که بیخیال هر هفته تهران رفتن بشم و به هر دو هفته یکبار قناعت کنم و در عوض سعی کنم ٬ اطراف و اکناف همدان رو یک سیر و سیاحتی بکنم .
از نتایج این تصمیم گیری ٬ سفر دیروزم به سنندج بود . خلاصه ماجرا این بود که به همراه جمعی از دوستان ٬ صبح علی الطلوع و بعد از صرف یک کله پاچه مشتی راهی سنندج شدیم . تو پرانتز باید بگم که از موقعی که ساکن سایت شدم ٬ کارهایی رو با لذت انجام می دم که قبلا تو کابوسهای شبانه هم نمی دیدم ٬ از جمله خوردن کله پاچه ٬ اون هم تو کله پزی یا بساط پهن کردن کنار بلوار به همراه کشیدن قلیان و شکستن تخمه !!!! کلا از اونجایی که پدر من ٬ بیرون رفتن از خونه رو بغیر از رفع نیاز جهت مسایل حیاتی ٬ امری غیر ضروری و اضافی می دونست و من تا بیست سالگی رفتن به پیک نیک یا سیزده به در رو بیاد نمیارم ٬ این افسار گسیختگی در ددر رفتن و سفرهای فشرده و زبل خانی ٬ به طرز عجیبی سر شوقم میاره ! بطوریکه برای مثال یک ماه پیش در عرض دو روز ٬ مسیر همدان - تهران-شیراز-فیروز آباد و بالعکس رو طی کردم و بعدش یک حس ارضا شدن عجیبی رو داشتم !
بگذریم ! سنندج شهر سر سبز و تر و تمیزی در حدود ۱۵۰ کیلومتری از همدان است که می تونی مردها رو با اون شلوار کردی های معروف و لباس کاملا سنتی و خانمها رو با پیراهت های بلند رنگی و سربندهای سنتی ببینی و لذت ببری ٬ گرچه که تعداد این مناظر در مقایسه با جوونهای تیتیر تنگولکی که با ماشینهای آنچنانی در حال خط زدن در پارک آبیدر بودن ٬ خیلی چشمگیر نبود .
پارک آبیدر ٬ یک یه جایی شبیه منطقه حصارک تهران بود که کل سنندج زیر پات بود و با هوای دلپذیری که داشت می تونستی یه پیاده روی فرح بخش و احیانا رمانتیکی رو انجام بدی .
سنندج به دلیل نزدیکی به شهرهای مرزی مثل بانه و مهاباد ٬ توش جنس های قاچاق و وارداتی زیاده و در محلی به نام بازار شیطان ٬ می تونی جنس های مارک دار اروپایی و آمریکایی دست دوم رو به قیمت های نازلی خریداری کنی و نکته جالب این بود که چینی ها حتی دست از سر بازارهای استوک هم بر نداشته بودند و به جای اجناس دست دوم فرنگی ٬ اجناس نوی چینی رو می دیدی که مثلا با گلی کردن ته کفش و خط انداختن چرم اون ٬ می خواستن به جای جنس دست دوم آمریکایی قالبش کنن !!
با توجه به روز جمعه و تعطیلی شهر و همچنین فرصت کوتاه ما برای بازدید از شهر ٬ نتونستیم که سیر و سیاحت کاملی انجام بدیم ٬ ولی همینش هم عاری از لطف نبود و کلا دیدن مکان های جدید ٬ دماغم رو چاق می کنه !
