تبليغاتX
آرامش بعد از طوفان - زن آرایشگر

آرامش بعد از طوفان

آنچه از عقل و دل و خلاصه هر چی بشه , برآید !

زن آرایشگر

من از اون تیپ هایی بودم که تا به این سن حتی یک ثانیه هم به ازدواج و زندگی مشترک فکر نکردم ٬ یعنی راستش حتی کوچکترین حس نیازی هم در خودم ندیدم که به خاطرش بخوام رو این قضیه تمرکز کنم ٬ ولی چند وقتیه که از یک زاویه جدیدی به این موضوع متمایل شدم و وقتی تصور کردم که اگه زن داشتم این قضیه چقدر راحت می شد ٬ دلم قیلی ویلی رفت !

حدس می زنین ٬ اون مورد چی می تونه باشه ؟

نیاز به هم صحبت ؟ نه !

نیاز به شریک جنسی ؟ نه !

نیاز به غذای گرم ؟ نه !

نیاز به ...

همتون اشتباه کردین !!

کچلی !!! بله درست خوندین ٬ کچلی ! کچلیه که باعث شد نیاز به یک زن رو در خونه احساس کنم !!

من ذاتا موجود کچلی هستم ! منظورم اینه که از ۱۶ سالگی موهام ریخت و البته در ۲۲ سالگی این ریزش به یک حد متعادلی رسید و هیچوقت طاس نشدم و همیشه به اندازه یک مزرعه آفت زده شوید ٬ رو سرم مو باقی موند . تعداد موها به حدیه که نه ارزش آرایشگاه رفتن دارن و نه می شه به حال خودشون ولشون کرد ٬ چون از شانس بد ٬ این گیسوان مجعد هم هستند و در نتیجه به محض اینکه یه مقدار بلند می شن ٬ هر کدوم به یک سمتی میل می کنن و منظره غم انگیزی رو به وجود میارن ! این رو هم اضافه کنم که این طاسی فقط شامل بالای کله می شه و هر چی به سمت گردن و پایین تنه پیش روی می کنی ٬ انگار که از ساحل دریا به سمت جنگل پیش روی کردی و بالاخره برای اینکه یه مرزی بین جنگل و ساحل به وجود بیاری ٬ باید گردن مبارک رو حایل قرار بدی و خلاصه اش اینکه من کچل هم مثل تمام همنوعان خودم نیاز به آرایشگاه دارم !!

چند صباحیه که تصمیم گرفتم گیسوان رو کلا ماشین کنم ٬ البته با نمره ۸ و تا مدتی خودم رو از شر آرایشگاه رفتن خلاص کنم ٬ ولی اولین دفعه ای که به خاطر کچل کردن ۸۰۰۰ تومان سلفیدم ٬ فشار بدی به ماتحتم اومد و حس حماقت عجیبی در اعماق روحم نفوذ کرد ٬ یه چند دفعه ای این احساسات رقت انگیز اومد سراغم و بالاخره تصمیم گرفتم آرایشگاه کذایی رو عوض کنم و برم یه جایی که با ۲۰۰۰ تومان بشه سر و تهش رو به هم آورد ٬ اما آرایشگاه جدید هم به همان روال قبلی گوشم رو برید و با یک تخفیف ۱۰۰۰ تومانی ٬ ۷۰۰۰ برام آب خورد و البته اون هم به این خاطر بود که دیگه سرم رو نشستم !

یه روز که داشتم این درد دل ها رو با یکی از دوستان شفیق و دلسوز می کردم ٬ با موجی از فحش و ناسزا مواجه و متهم به بلاهت شدم و رفیق عزیزم بهم مژده داد که من تو خونه موزر دارم و از این به بعد خودم ترتیب همه چیز رو می دم !

آخر هفته بود که ما خوشحال و خندان جهت اصلاح رفتیم خونه اسی ! به دستور اسی با یه شورت رو یه چارپایه نشستم و اسی هم با موزری که از پدربزرگش بهش ارث رسیده بود ٬ افتاد به جون کله ما ! حالا اینکه موزر ده دفعه گیر کرد و صد دفعه خاموش شد و ۲۴ بار پوست کله مان رو کند بماند ٬ از همه بدتر ٬ همسر اسی بود که بعد از یه ربع حوصله اش سر رفته بود و دقیقه ای هزار بار میومد پشت در حمام و یه جیغی می کشید که : پس شما دو تا اون تو دارین چی کار می کنننننننننننننننننننننننننییییییییییین ؟  و به من تذکر میداد که مبادا شوهرش رو از راه به در کنم !!!! و از اون هم بدتر بعد از تمام شدن عملیات شوید زنی بود که من باید موها رو از کف حمام می شستم و تا یک ساعت مشغول تمیز کاری بودم !

خلاصه آرایشگاه خصوصی هم به دو دفعه نکشید و اینجا رو هم بیخیال شدم . یه دوماهی سرگردون بودم و بیخیال مرز دریا و خشکی ٬ تا اینکه پریروز تو بازارچه قدیمی تجریش از جلو یه آرایشگاه فکسنی رد می شدم و یارو دم در تعارف کرد که بفرمایید تو ! داخل آرایشگاه رو یه بررسی ای کردم و در یک اقدام متهورانه وارد شدم . از ظاهر خسته آرایشگاه متوجه شدم که ظرفیت شمردن بیشتر از ۲۰۰۰ تومان رو هم نداره ٬ ولی چشمتون روز بد نبینه که چه کثافتی بود . صندلی آرایشگاه مثل منار جنبون لق می زد و وقتی فرچه کذایی رو کشید رو سرم ٬ موی هزار نفر با هم چسبید به صورتم . یه بدبخت آفریقایی به نام
" کوفی " هم جز مشتریان بود که شده بود بازیچه آرایشگرها و دهن بدبخت رو سرویس کرده بودند . سرتون رو درد نیارم که یه ۳۰۰۰ تومانی گذاشتیم رو پیشخون و اومدیم بیرون ٬ ولی شدیدا فکری شده بودم که آخه این چه بدبختیه ایه !؟ اگه منهم زن داشتم ٬ مثل خیلی ها یک بار برای همیشه سرمایه گذاری می کردم و با خریدن یک موزر اصل آلمانی ٬ خیال خودم رو برای ابد راجع به مرز خشکی و دریا راحت میکردم !! یه زنی که با دلسوزی و دقت تمام و با ملاحظه و لطافت و بیشتر از همه به خاطر خودش ! کله ات رو با دقت صفا می داد و تازه ممکن بود که به عنوان خسته نباشی یه اتفاق سکسی لطیف هم ضمیمه آخر داستان بشه !!! 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:49  توسط م.ن.ش  |