دارم فکر می کنم از کجا شروع کنم !
از وقتی رفتم همدان ٬ به جای کامپیوتر یه لپ تاپ بهم دادن که به لعنت خدا نمی ارزه ! موقع تایپ کردن به جنون می کشنوتت ، چون یکسره از این خط به اون خط می پره و هر جمله رو ده بار از اول باید بنویسی و خلاصه آخرش به گه خوردن می افتی و ترجیح می دی که بی خیال وبلاگ و معاشرت با دوستان دنیای مجازی بشی !
ولی من امروز عزمم رو جزم کردم که بعد از مدتها ، وبلاگ نویسی رو از سر بگیرم و چند خطی رو با اعمال شاقه تایپ کنم ، البته از شروع دوباره یه هدف شیطانی رو دنبال می کنم که شاید یه روز این راز رو براتون برملا کنم !
یادمه تا چند ماه پیش که تو اوج دوران راه اندازی کارخانه بودیم ، وقت سر خاراندن نداشتیم و از کار زیاد حتی فرصت نمی کردم که ایمیلم رو چک کنم ، الان دقیقا قضیه برعکس شده و از بیکاری زیاد حال تو اینترنت اومدن رو ندارم . با اینکه صحبت کردن راجع به وضع اقتصادی و بحران جهانی ، یه بحث کلیشه ای و درپیتی شده ، ولی باز هم باید گوشزد کنم که اوضاع خیلی خرابه ! خیلی خیلی خراب ! راستش همه منتظر هستیم که ببینیم بالاخره کی نوبت تعطیلی کار ما می شه و اگر هم شانس بیاریم و تعطیلی در کار نباشه ٬ مثل این ماه من هنوز حقوق بهت ندادن و باید یه جوری کج و دار و مریض سر کنی تا به هر بدبختی ای شده ٬ پول رو بریزن به حسابت .
البته اصلا خیال ندارم که ذکر مصیبت بکنم و من به شخصه هنوز وضعم بدک نیست و کماکان مشغول ولخرجی هستم ٬ ولی می دونم که دیر یا زود نوبت منهم می شه و باید به فکر باشم .
دیدی وقتی دو تا رفیق صمیمی بعد از مدتها همدیگه رو می بینن ٬ خیلی دلشون می خواد که با هم صحبت کنن ٬ ولی هیچ موضوع مشترکی به غیر از اوضاع دنیا ندارن که بگن ! منهم الان همین وضعیت رو دارم ٬ تا اینکه دوباره یادم بیاد که درباره چه چیزهایی می شه نوشت !
