تبليغاتX
آرامش بعد از طوفان - غروب جمعه در فرودگاه مهرآباد

آرامش بعد از طوفان

آنچه از عقل و دل و خلاصه هر چی بشه , برآید !

غروب جمعه در فرودگاه مهرآباد

یه زمانی خیلی مد شده بود که همه نوشته ها سرشار از درد و رنج و صرفا بیان مکنونات قلبی نویسنده باشه و هر چه نوشته پر سوز و گداز تر بود و درماتیک تر ، بیشتر مقبول جمع و خوانندگان می افتاد ، ولی چند وقتیه که میبینم ، وبلاگهایی که جنبه طنز نوشته هایشان بیشتر است ، مخاگب بیشتری رو جذب می کنند و حتی گاهی اوقات که نویسنده بخت برگشته حال و حوصله طنز پردازی نداره و حال و احوالاتش یه ته تلخی ای رو به همرا ه داره ، ملت بهش اعتراض می کنند که دیگه از تو انتظار نداشتیم و این دراماتیک بازی ها دوره اش گذشته و  نوشته ها زرد شده و ... خلاصه طوری برخورد می کنند که طرف به گه خوردن می افته و ترجیح می ده فقط زمانهایی که سر حاله ، مطلب  بنویسه و درد و بدبختی هاش رو به یک دفتر خاطرات خصوصی ، محدود کنه !

ولی خوب واقعیت اینه که آدم همیشه حوصله دری وری گفتن نداره و گاهی اوقات حتی دلش می خواد به سر حد مرگ غر بزنه ! اینا رو گفتم که بگم الان غروب یک جمعه تخمیه ، که بنده در فرودگاه و جهت یک ماموریت کاری عازم اهواز هستم . تا سوار شدن به هواپیما ، یک ساعتی وقت دارم و از پرسه زدن در سالن فرودگاه و زاغ دخترهای مرد رو زدن خسته شدم و از پیدا کردن دختر رویاهام تو تو فرودگاه مهرآباد ناامید گشته و در نتیجه از برکت لپ تاپ شرکت به نوشتن وبلاگ مشغول می باشم !

صبح ، فقط به انگیزه رییس جمهور نشدن محمود خان ، رفتم و رای دادم و البته سه کاندیدای دیگه برام علی السویه هستن و همانطور که گفتم تنها هدفم این بود که آمار رقیب احمدی رو بالا ببرم و بس . جهت تحقق این امر حتی از رای مادر بزرگ نود  ساله ام هم فروگزار نکردم و صبح اول صبح به همراه عمه و همسرش و مادر بزرگه رفتیم پای صندوق ، دیگه نتیجه اش باشه با خدا و وزارت کشور محترم !

یکی نیست بهم بگه ، آبت نبود ، نونت نبود ؟ اهواز رفتنت چی بود ؟ تو این گرما ، هیچ آدم عاقلی می ره کنار کوره ؟؟!! جهنمه به مولا  !

صدای اذان که با آخرین شدتش داره از بلندگوهای سالن پخش می شه ، رفته رو اعصابم ! فکر کنم اذان رو طوری پخش می کنند که حتی اگه کسی یک درصد هم شنوایی داشته باشه ، متوجه داستان می شه !

یه دختر تیتیر تنگولکی هم که شکر خدا بیخیال مد شده و اون روسری احمقانه چهارخانه مارک Burberry رو بیخیال شده و به جاش یک روسری احمقانه تر قلابی channel سرش کرده ، داره رو صندلی جلویی خودنمایی می کنه و خیلی دوست دارم نظرش رو راجع به رنگ موی عسلیش بدونم و ازش بپرسم انگیزه اش از انتخاب این رنگ مو چی بوده و بلکه راضیش کنم ، کله اش رو سیاه کنه ، شاید مورد پسند بیفته و منهم از این در به دری نجات پیدا کنم !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:44  توسط م.ن.ش  |